![]() |
![]() |
|
| امید |
|
سخن امروز: زنبور عسلی در اطراف آتش برافروخته نمرودیان پرواز می کرد . حضرت ابراهیم از او پرسید : زنبور در اطراف آتش چه می کنی ؟ آیا نمی ترسی که سوخته شوی؟ زنبور گفت : یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم . ابراهیم (ع ) با خنده گفت : تو مگر نمی فهمی آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر آتش ندارد ؟ زنبور در جواب گفت : چرا می خندی ابراهیم ؟ من به خاموش شدن یا نشدن آتش نمی اندیشم ، بلکه به این می اندیشم که اگر روزی از من بپرسند آن هنگام که ابراهیم در اتش بود تو چه می کردی ؟ بتوانم بگویم من نیز در کار خاموش کردن آتش بودم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:19 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي را لينک نمي کنم ديگه و فقط به کسايي خبر آپ کردنم را مي دم که توي پست قبلي نظر داده باشن
|
| نویسندگان |
|
مرجان مرجان |
| پیوندها |
|
شعرهای عاشقانه |
|
RSS
|