تبليغاتX
امید به زندگی - چند حکایت (2)
امید

 

سخن امروز:

زنبور عسلی در اطراف آتش برافروخته نمرودیان پرواز می کرد . حضرت ابراهیم از او پرسید :

زنبور در اطراف آتش چه می کنی ؟ آیا نمی ترسی که سوخته شوی؟

زنبور گفت : یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم .

ابراهیم (ع ) با خنده گفت : تو مگر نمی فهمی آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر آتش ندارد ؟

زنبور در جواب گفت : چرا می خندی ابراهیم ؟ من به خاموش شدن یا نشدن آتش نمی اندیشم ، بلکه به این می اندیشم که اگر روزی از من بپرسند آن هنگام که ابراهیم در اتش بود تو چه می کردی ؟ بتوانم بگویم من نیز در کار خاموش کردن آتش بودم!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:19  توسط مرجان |