![]() |
![]() |
|
| امید |
|
افق به جوابی هم رسیدی انقدر آسمونارو تقسیم بر زمین کردی؟ چقدر درصد اومدنت زیاده ! کی حساب می کنه که هیچ وقت هم نمی آی ؟ نگاهط اینجوری ! بیشتر به دل می شینه اشتباه از من بدون نونه درخت سبزی خودشو به رخ زمین کشید زمین از خجالت آب دهانشوقورت داد درخت مرد خبر رسون که قاصدک باشه نشونی دست خط باد سیمرغ دارم و به هوای دیدنت سر کوچتون تخم مرغ فروشی زدم خاطرات شیرین چسبون شده و پای فرهاد تو گل مونده می دونم زیر سر خورشیده زمین چرخید ماه من رفت الاکلنگ فرق من و تو رو خوب می دونه کدوم هلال احمر می تونه قرص (MAH) رو برام بیاره یا تو دریا غرق می شم یا از کوه پرت -؟ پا تو کفش خورشید کردم همه کندوهای عسل از شیره جون پیرمرد دیابتی ساخته شده که عاشق ملکه ست نه یکی نه دوتا چهل تا کلاغ خبر آوردن قراره برگردی DNA های من ادامه موهای تو شونه که می کنی سندرم داون می گیرم وقتی تاریخ انقضا ندارم (هزارسال بعد تو ) چه فرقی می کنه استاندارد باشم یا نباشم وقتی که تمام کشتیهام غرق شد نمی دونستم روزی تمام اقیانوسهای دنیا هم خشک می شه چاق ترین ماه ماه فقط کمی زمان بیشتر خورده بود مسیر تکراری اتوبوسها منو به کشتی دزدان دریایی کشونده از حسودی چشمای سیاهت خبر نرسوند شد پیامبر کلاغا پیر . نه عصاش سفید شده بود و چون خط بریل نمی دونست از ستاره ها هیچی نمی فهمید هر چی لاک می گیرم بازم پر خروس بیرونه دیگه اشتباه نمی کنم قلت کردم ابوالهول عاشق شد آدم نشد جنگل هم سلطان عاشق می خواد چه کار مونده آدم بشه یا شیر خواب آدم بودن برده اونو اهرامونیل قرمز بود نارنجی شد نه سبز بنفش نیلی آبی آفتاب پرسته دیگه پشت رنگین کمون کمین کرده حالام زرد شده آفتاب پرست عاشق ماه به شب چسبیدو سیاه شد زیارت ته کوچتون نشره کدوم امامزادس که هرچی دخیل می بندم یکی دیگه بر می داره همش اشغاله زاغ سیای کوچتونو چوب نمی زنم باهام رفیق شده یه کم سر به زیر تر باش خورشید همیشه بالاسر کوچتون می گیره انگار کوچتون میونبر همه راه هاست که شمال و شرق و جنوب و غرب همه ته کوچتون جمع شده ناخدا که کشتیش به جوی وسط کوچتون نشسته تا خدا پنچر نکنه خوبه جاده ابریشم هم اونجا که از کوچتون گذشت پروانه شد شعر های آقای پیمان گرامی تمام شد اما این کتاب دو بخش داره اگه دوست داشته باشین من بخش دومش که نوشته سید مصطفی جعفری است را براتون می نویسم . منتظر باشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 6:9 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي را لينک نمي کنم ديگه و فقط به کسايي خبر آپ کردنم را مي دم که توي پست قبلي نظر داده باشن
|
| نویسندگان |
|
مرجان مرجان |
| پیوندها |
|
شعرهای عاشقانه |
|
RSS
|