![]() |
![]() |
|
| امید |
|
ای خالق طبیعت و ای دگرگون کننده زمان ؛ اکنون که در یکی از روزهای بهاریت سر به نیایش و سجده می برم و از تو می خواهم که این بنده عاصیت را دریابی و او را از اقیانوس بیکران نعماتت بهمره مند سازی . ای پیوند دهنده قلبها ، می دانم که هیچم و سر هیچ به خود می پیچم ، پس تو مرا دریاب کهاسیر این دنیای خاکی نباشم ، ای ناجی گناهکاران در جایی که چشمهای من به دنبال نوری است که سر منبعش تو هستی ، پس مرا از گزند تمام حوادث که در سد راه است محفوظ و مصون بدار . ای شادی بخش روح انسان ، در غروب زندگی به فکر طلوع دیگرهستم ، پس این طلوع را بر ما ارزانی دار و در رزق و روزیت را پر برکت نصیبمان بگردان . ای برپا کننده رستاخیز ، وقتی به مرگ می اندیشم و از او هیچ هراسی ندارم ؛ ولی وقتی یاد دوری از بهشتت می اوفتم ترس بر وجودم غلبه می کند ، این ترس را همیشه در وجودم ماندگار بگذار و مارا از هرگونه خطا محفوظ بدار . ای در هم کوبنده ظلم ، مارا از گزند ظالمین در امان بدار.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:0 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي را لينک نمي کنم ديگه و فقط به کسايي خبر آپ کردنم را مي دم که توي پست قبلي نظر داده باشن
|
| نویسندگان |
|
مرجان مرجان |
| پیوندها |
|
شعرهای عاشقانه |
|
RSS
|